تبليغاتX
طبال ها - نيكلاي وسيه‌والودويچ ستاوروگین
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟

 

 بايد بنويسم كه امروز روز خوبي است. هوا خيلي خوب است و دارد يواش يواش بوي پاييز مي‌آيد. همه‌جا سايه است و باد آرامي مي‌وزد. من درد مارگريت دوراس را مي‌خوانم و كيف مي‌كنم. دلم براي داستان نوشتن تنگ شده است. يك سال يا بيشتر است كه چيزي ننوشته‌ام و از دوباره شروع كردن مي‌ترسم. دفترچه‌ي يادداشتم پر از موقعيت و سوژه است اما جرات نمي‌كنم بروم سراغش . فكر مي‌كنم اصلا نمي‌توانم شخصيت‌ها را آن‌طور كه هستند و دوست دارمشان بسازم. انگار هر چه آدم‌هاي بيشتري را مي‌بينم و مي‌شناسم و داستان‌هاي بيشتري مي‌خوانم براي خلق شخصيت ناتوان‌تر مي‌شوم. ساختن سخت است. شخصيت‌هايم زيادند. آدم‌هاي  زيادي با زندگي‌ها و افكار متفاوت توي آستين دارم. من اما آدم هاي پيچيده و مرموز را دوست دارم و دقيقن همين يك صفت را نمي‌توانم به آن‌ها نسبت بدهم. از خودم انتظار دارم كه نيكلاي وسيه‌والودويچ ستاوروگین شياطين را خلق كنم. بله خودم را با داستايفسكي مقايسه مي‌كنم. اين كه خنده‌دار نيست.مي‌دانم كه اين را در خواب‌هاي خوبم هم نمي‌بينم. اما بايد تمرين كنم و از ساده‌ترها شروع كنم. از آن‌هايي كه مثل خودم " رو" هستند و سفره‌ي دلشان را براي همه باز مي‌كنند بايد شروع كنم. از موقعيت‌هاي ساده. اما نمي‌توانم. براي همين است كه يك سال يا بيشتر است كه داستان ننوشته‌ام و تنها از شخصيت‌هاي شاهكار ديگران لذت برده‌ام.

 

+ نوشته شده در  87/06/18ساعت 15:33  توسط آتفه حبیبی  |