|
ما دقیقن منتظر چی هستیم؟
|
میشود وقتی غمگینی بروی توی اتوبان ، با سرعت زیاد بگازی و با صدای بلند آهنگ گوش کنی. (:
یا مثلن می شود برای چند دقیقه سرت را از توی پنجره پرت کنی بیرون و موهایت را بسپاری دست باد و جیغ بزنی! :0
من و مامان دقیقن امشب همین کار را کردیم، یعنی رفتیم توی خیابانها و اتوبانها گاز دادیم و لایی کشیدیم و با صدای بلند همراه مردی که توی ضبط میخواند، خواندیم و من سرم را از پنجره پرت کردم بیرون و موهایم را دادم دست باد و رقصیدم.
فکر کنم این تنها راهی بود که میشد هردومان تخلیه شویم از این همه فشار و دردی که این دوهفته داشت جانمان را میگرفت.شاید به قول اویی که نیامده رفت زندگی زیباتر از آن باشد که بخواهی ناراحت باشی و بد بگذرانی، نه؟
پی نوشت: هرکس امشب مارا دید،پیش خودش گفت یا مست کردند یا دیوانه اند، من هم امشب با تمام وجود حس کردم که دیوانه ها چه دنیای کوچک و قشنگ و شادی دارندها!